درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

صفحات جانبی

نویسندگان

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :دادا حمید
تاریخ:دوشنبه 6 دی 1389-10:05 ب.ظ

.:: استاد علی رضا نوری ::.

دیر یا زود

مرا در میدان شهر به دار می کشند

از آن بالا چشم می

گردانم

آن پایین

میان جماعت ایستاده ای

اشک می ریزی

ناخن هایت را می جوی

بارها گفتی:

                  همه ی رودخانه ها به دریا نمی ریزند

                  همه ی زن ها به روز اول فکر می کنند

بارها گریه کردی

من اما مادر زاد عاشق بودم

از دیوار

از خیابان یک طرفه

از رژه بدم می آمد

بزرگ ترین سرزمین من

قلب کوچک تو بود

جهان برای من چیزی نداشت

جز گیر مویی از تو

که گوشه ی تخت جا ماند

 

 


دیر یا زود

دوستان جانی ام

به بهانه ی تسلیت زنگ می زنند

احوالت را می پرسند

برایت از زندگی می گویند

از این که چقدر زیبایی

از این که از سالها پیش به تو فکر می کردند

و تو فراموش می کنی

خیانت

از رگ های گردن نزدیک تر است





نویسنده :دادا حمید
تاریخ:دوشنبه 6 دی 1389-09:47 ب.ظ

زمان به من آموخت ...

زمان به من آموخت :

که دست دادن دلـیـل رفـاقـت نـیست  ،

بوسـیـدن قـول مانـدن نـیست ،

وعـشـق ورزیـدن :

ضمانت تـنها نـشـدن نـیست ...





نویسنده :دادا حمید
تاریخ:دوشنبه 6 دی 1389-09:46 ب.ظ

به تو عادت دارم

به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش
مثل عابد به عبادت
مثل زاهد به نماز
و تو هر لحظه که از من دوری
من به گرداب شتابنده ترین باد بیابان، گرد سرگردانم...
در شتاب احساس واژه ی <<فاصله>> یک فاجعه معنی شده است
تو
توانایی آن را داری که به این فاجعه پایان بخشی
و قلم دست تو هست
....لحظه ها را دریاب...





نویسنده :دادا حمید
تاریخ:دوشنبه 6 دی 1389-09:44 ب.ظ

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست .

شعر از استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی مرحوم دکتر خسرو فرشیدورد  

 

 


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت

هرگز به دل‌انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است

که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گل‌های دلاویز شمیران

عطری است که در نافه‌ی آهوی ختن نیست

آواره‌ام و خسته و سرگشته و حیران

هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست

دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

بی‌شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران

لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند

این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست





نویسنده :دادا حمید
تاریخ:دوشنبه 6 دی 1389-09:42 ب.ظ

اولین روز دبستان ...

شعر از : محمد علی حریری جهرمی 

 

اولین روز دبستان بازگرد
  کودکی ها شاد و خندان باز گرد
  باز گرد ای خاطرات کودکی
  بر سوار اسبهای چوبکی
  خاطرات کودکی زیباترند
  یادگاران کهن مانا ترند
  درسهای سال اول ساده بود
  آب را بابا به سارا داده بود
  درس پند آموز روباه و خروس
  روبه مکار و دزد و چاپلوس
  روز مهمانی کوکب خانم است
  سفره پر از بوی نان گندم است
  کاکلی گنجشککی باهوش بود
  فیل نادانی برایش موش بود
  با وجود سوز و سرمای شدید
  ریز علی پیراهن از تن می درید
  تا درون نیمکت جا می شدیم
  ما پر از تصمیم کبری می شدیم
  پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
  یک تراش سرخ لاکی داشتیم
  کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
  دوشمان از حلقه هایش درد داشت
  گرمی دستانمان از آه بود
 برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
 مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
 خش خش جاروی با پا روی برگ
 همکلاسیهای من یادم کنید
 باز هم در کوچه فریادم کنید
 همکلاسیهای درد و رنج و کار
 بچه های جامه های وصله دار
 بچه های دکه سیگار سرد
 کودکان کوچک اما مرد مرد
 کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
 جمع بودن بود و تفریقی نبود
 کاش میشد باز کوچک می شدیم
 لا اقل یک روز کودک می شدیم
 یاد آن آموزگار ساده پوش
 یاد آن گچها که بودش روی دوش
 ای معلم نام و هم یادت به خیر
 یاد درس آب و بابایت به خیر
 ای دبستانی ترین احساس من
 بازگرد این مشقها را خط بزن
 








  • تعداد صفحات :22
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...